تبليغاتX
مقالات مصطفی جوکار (2)

 

(یادآوری)!! 

1 

اگر کندن یک مو از خرس غنیمت باشد. آن هنگام که منتظر الزیدی خبرنگار 28 ساله عراقی لنگه کفش نمرۀ 10 خود را به عنوان ( بوسه ای برای خداحافظی و هدیه ای از طرف بیوه زنان، ایتام و تمام کشته شدگان در جنگ عراق) به سوی جرج بوش پرتاب کرد و در واقع بغض فرو خفته خلق عراق را بیرون داد، تمام پشم آمریکا ریخت.!!

به باور من، اعتراض آن خبرنگار عراقی موجب شد تا رٌد پای ناو های آمریکایی در خلیج فارس بخشکد و همۀ آبهای خلیج هم نتواند بی آبرویی آمریکا را پنهان سازد.

امروز آن سرباز نگون بخت آمریکایی هراسان از خشم خلق عراق ، دوباره مجبور است به سوراخی پناه برده و خود را لابلای بتن و سیم خاردار پنهان نماید و از وقوع هر حادثه چون بید به خود بلرزد، چرا که فصل ( بیدزدایی) در عراق فرا رسیده و اوضاع متجاوزین چندان بحرانی شده که پنجاه سال قبل در ویتنام.

باری، امپریالیسم در حال فروپاشی است و این نویدی است که در آغاز سال جدید مسیحی می توان طنین اش را در خروش خلق های جهان شنید و به آن ایمان آورد.

2

به روایت تقویم ، گویا فردا شب، شب یلدا است. بلندترین شب سال برای حوصلۀ سر رفتۀ ما و سیاه ترین شب برای بی حوصله گی کسانی که به عشق وطن در زندان مانده اند و غربت غریب سلول های انفرادی را تاب می آورند.....  خوب است که بیادشان شمعی بر سفره بگزاریم و در نبودشان سراغی از خانوادۀ آنها بگیریم. چیزی از دنیا کم نمی شود..... و آنگاه که بر آن قاچ هندوانه سرخ دندان می زنیم بیادمان بیاید جگرهای سوخته و خونین عزیزانمان را در فراموشخانه های حکومت که چشمی بر آسمان سیاه زندان دارند تا کی این شب دیجور صبح شود...... و آه از آن صبح صادق.

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 14:12 |

 

(امامزاده و حرمت آن)!!

خبری خواندم از تحرک اباطیل حکومتی در شیراز، که دوباره عَلمَی بر زمین زده و شور حسینی در انداخته اند به این بهانه که گویا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به بیضه اسلام توهین کرده و مقدسات الهی را هتک نموده اند!!. و چندان هم مایه کار را غلیظ گرفته اند که معاون سیاسی امنیتی استان فارس به خونخواهی از اسلام ناب محمدی پای به ماجرا کشیده و بجای اصلاح امور ، از قداره بندان و زنجیر بدستان حکومتی خواسته تا بصورت تشکیلاتی وارد عمل شوند و کاری کنند تا دانشجویان افراطی و دشمنان (!!) نتوانند از این شور و هیجان فضا سازی نمایند.

 

در این یکی دو روز که از ماجرا می گذرد انتظار داشتم کسی پیدا می شد و به گوش این معاون خوش سابقه شیرازی می خواند : بر فرض محال همین طور باشد که شما می گویی و کسانی به حرمت الهی توهین کرده باشند (که نکرده اند).... حالا شما را چه می شود؟ چرا فرصت نمی دهید تا همان خداوندی که حتماً قاسم الجبارین است عزرائیل اش را بفرستد و روح آن دانشجوی هتاک را قبض نماید تا دیگر نیازی نباشد تا جنابعالی به شغل شنیع جلادی مفتخر شوی و خون بی گناهی به فرمان شما بر زمین ریخته شود؟..... و یا سخنی از (ساحت مقدس ولی فقیه اش که مطابق ساحت رسول الله ) است را در گوشش زمزمه می کرد که در واقعه 18 تیر 78 گفته بود: ( .... این که صد نفر و یا دویست نفر از کوی خارج شدند و حرفهایی زدند و شعارهایی دادند بهانه نمی شود برای اینکه کسانی در هر لباس و با هر نامی وارد آن محیط شوند و کارهای ناروا انجام دهند..... آن طوری که نقل کرده اند بعضی با آوردن نام مقدس یا حسین و یا زهرا وارد حریم دانشجویی شده اند.....). و بپرسد : راستی مخاطب این سخنان در روزی چون امروز چه کسی می تواند باشد؟ و اصلاً جزای خادمی که به نام مخدوم خویش دستور قتال دانشجویان را میدهد چه می تواند باشد ؟

 

بهرحال، پروایی نیست که دانشجویان یکروز در قل و زنجیر حکومت باشند و یا چون امروز خونشان بدست قمه کشان شبه نظامی به زمین ریخته شود. اما خوب است بپذیریم که فردایی هم هست. فردایی و خورشید دیگر. شانزدهم آذری دیگر با هزاران گلوی تازه تر. هزاران دست پر غرورتر و قلبهای تپنده تر..... لااقل به خود رحم کنید و اگر به عظمت آن خداوندی اعتقادی دارید که امروز به نام او تیغ می کشید پس حبل المتین اش را با ریسمان پوسیده این حکومت اشتباه نگیرید که این به ثوابتان نزدیکتر است.

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 16:7 |

 

( دفترتحکیم ، عابد توانچه )

 

حاکم در حالیکه به شدت دژم وغضبناک بود پرسید : در شب شانزدهم آذر خواب دیدم که دانشجویان هجمه کرده وکاخ ما را با خاک یکسان نموده اند . تعبیرآن چست ؟

  • یوزارسیف جواب داد : تعبیرش این است که شما نباید کاری با دانشجویان دفتر تحکیم وحدت داشته باشید بلکه باید فرمان بدهید تا دادستان اراک دوباره ( عابد توانچه ) را دستگیروزندانی نماید .
  • حاکم گفت : پس داستان آن گاو لاغر وسنبله های گندم چه میشود؟
  • یوزارسیف گفت : به خدای آمون قسم که من از این مزخرفات سر در نمی آورم . بهتر است بروید این سوال را از مادرآن راننده تاکسی وآقای جنتی بپرسید!!
  • حاکم گفت : ولی ما خودمان روی شاخ آن گاو لاغر هاله نور دیدیم .
  • یوزارسیف گفت : این دیگر به خدای من ربطی ندارد. حتی اگر به سازمان ملل رفته باشد وهمه را انگشت به دهان کرده باشد هم به خدای من مربوط نیست .حتی اگر بتواند با نفت بشکه ای پنج دلار کشوری را اداره کند هم به خدای من مربوط نیست . این به خدای گاوها مربوط است .
  • حاکم گفت : احسنت . دمت گرم .... همین است که میگوئی . همین است که میگوئی .... حالا بگو ببینم از بانوزلیخا چه خبر؟
  • یوزارسیف گفت : همین چند لحظه پیش یک ( اس ام اس ) منکراتی فرستاد اما من از ترس طرح انضباط اجتماعی جوابش را ندادم واو هم قهرکرد ورفت امامزاده صالح دخیل ببندد......

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 16:23 |

 

(16 آذر) !!

امسال و در آستانه روز دانشجو ، گویا حکومت قرارگاه تاکتیکی اش را در وزارت علوم آراسته و (کالک) عملیاتی اش را روبروی دانشگاه تهران گسترده است تا بتواند مراسم 16 آذر را بنام خود مصادره نماید !!!

فردا دانشجویان شاهد رژه سربازانی خواهند بود که کف پوتین میخ آجین شان را بر خیابانهای دانشگاه می سایند تا ضمن آرایش جنگی ، عملیاتی با رمز (فتح الفتوح فرهنگی) را به امر فرماندهان خود به انجام برسانند!!

ملالی نیست.... از حکومتی که ظرف یکسال گذشته صدها دانشجو را به بند و زندان کشید و اساتید را به هزار بهانه اخراج نمود. بر سر نشریات جعلی غائله آفرید. با طرح مالیخولیایی سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی غوغایی به پا کرد. بر ورودی دانشگاه (گیت های کنترل) نصب نمود تا از ورود دانشجویان طیف چپ ممانعت کند و .... البته طراحی چنین عملیاتی آنهم در صحن دانشگاه بعید و دور از انتظار نیست اما خوب است بداند که جنبش دانشجویی بیدی نخواهد بود که در وزش این بادهای هرز به خود بلرزد و یا در نمایش بالماسکه ای که اینها به نام روز دانشجو راه انداخته اند دچار عفونت شود.

 باری...(  فیوز) مقاومت جنبش دانشجویی را نمی توان با اینگونه سیاست های ( اتصال دولتی) سوزاند و عقربه نیم قرن مبارزه اش را به انقلاب فرهنگی (دهه 60)  بازگرداند. نمی توان خصلت ضد استبدادی جنبش را به انقلاب اسلامی کوتاه کرد.

 جنبش دانشجویی در واقع قطرات زلال و روشن آبشار مقاومت خلق است که اینک در سراسر دانشگاه های کشور فواره می کشد و صوت آزادی و برابری را با گلاب قمصر کاشان شستشو می دهد.

16 آذر، روز سبک کردن بار تکلیف دانشجویان است. روزی است که تاریخ از آن تجربه می آموزد ( !!!) و به او حق می دهد که در قبال عملیات فتح الفتوح فرهنگی حکومت به عملیات ایزایی (مقاومت 55) بیندیشد.

دانشجویان طی سی سال گذشته به یک قیاس منطقی وفادار مانده اند و می گویند:

این حکومت ظالم است.

هیچ ظلمی پایدار نیست.

این حکومت نیز پایدار نخواهد بود.

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 16:34 |

 

(سانسور)

در عصر انجماد واژه

وقتی برودت سکوت

بر ارتفاع افکار

              سقف می زند

من از کلام بهانه

                      لبریزم

و از رطوبت ناگفته ها

                         بارانی

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 8:46 |

 

(آن 150 میلیارد دلار)!!

 

.... گویا جهان ، تیره و تار بود آن روزی که عده ای پیچیده در شولای مذهب ، تصورشان  رفت که تکلیف رهائی دنیا با سرنوشت آنها رقم خورده است . خیالی پر از افکار منجمد ، پر از خلسه های هرز وپندارهای مالیخولیائی .

 

.... گویا ساده اندیش بودند کودکان گرسنه ای که چون برسرخوان گسترده انقلاب نشستند، باورشان شد که با به راه انداختن هیاهو خواهند توانست جهان را مسلمان کنند .... که کمر آمریکارا با نجوای چند کلام عربی بشکنند ..... که اسرائیل را با لیوان آبی ( که هر مسلمان مکلف به پاشیدن آن شد) ، در دریای ذلت غرقه   نمایند ...... که زندانها را تبدیل به دانشگاه نمایند ...... که پولهای باد آورده را حتی اگر به کابین زنان رفته باشد به بیت المال باز گردانند و .... الخ

 

وامروز چه ساده اندیشند آنهایی که هنوز علیرغم این همه واضحات وروشنی ،  باز در تاریکخانه خویش به اوهامی دل خوش داشته و تصور می کنند دنیای پیرامون فقط باید بر پایه افکار جهانسوز آنها ساخته شود.

 می گویند : ( ما باید توجه داشته باشیم که بدون نظر به جهان ، نمی توانیم به آن نقطه آرمانی  برسیم ) .... ولی نمی گویند که راه رسیدن به آن نقطه آرمانی از کدام گدارعبور می کند  و باید  با چه ابزاری به آن دست یافت ....

آیا این ابزار، در آن چند پایگاه موشکی که در زیر خاک سوریه استوار است تعبیه شده ؟ آیا این ابزار، همان 15 پایگاه موشکی ای است که سوار بر تریلرهای متحرک در جنگلهای ارمنستان ، سختی سرما ویخبندان آرارات را تجربه می کند و مزه تلخ اسمیرنوف می دهد . آیا آن 28 پایگاه چریکی وعملیاتی است که در سراسر عراق چفیه به سرکرده ؟ آیا آن چند هسته عملیاتی است که در لندن وبیرمنگام انگلستان بسته های باروت را در کارتن های خامه پاستوریزه پنهان نموده ؟ آیا آن چند هسته عملیاتی است که افراد الجزایری در فرانسه عهده دارش شده اندیا آن 16 پایگاه موشکی ای است که هوگوچاوز وآن لاتینی های گرسنه اجازه داده اند قطعاتش را سوار بر هواپیمای مسافری بدون صندلی به آنجا حمل نمایند .

اما راستی پیاده کردن این افکار شاید  از راههای دیگر نیز ممکن باشد . مثلا" به وسیله گروههای تحت امر ( باقرمحمود راول ) درپاکستان که هم  امروز در هند خون به پا می کند ویا به وسیله نیروهای ریش بلند طالبان در افغانستان- آنانی که دیری است عیال واولادشان در محله ای پشت لویزان واز سربند ( مهمانی ) به گروگان گرفته شده اند-  . شاید هم قرار است این کار را آقای ( اشتاین ) در فرانکفورت با آن هسته های عملیاتی اش صورت دهد وکار (صدور اسلام) را در قلب اروپا به سامان برساند . شاید  هم بتوان با پرتاب موشک از پایگاههای بوشهر ، ابوموسی ، قلاویزان مهران ، هویزه خوزستان ، کیلومتر 12 آبادان ، تنگه کش کرمانشاه ، وحتی بلندیهای نیاوران به انجامش رساند.

اصلا" چطور است کار را به دست کاردان بسپارند ... به عواملی در یونان ، در کانادا، ویا آن گروههایی که حالا در ایتالیا 12 تیم شده اند . یا به ناخدائی در بندر هنگ کنگ که عادت دارد صدف دریایی اش را با کره بلغاری وتربچه های نقلی میل کند و از آن ابزار نقره ای رنگ در ( خن) کشتی چشم برندارد .

راستی چرا اینها فکر میکنند برای این دنیای جدید به دستهای ( جابرعدنانی ) نیاز دارند ؟ کسی که می گویند میتواند حتی از حیاط یکی از خانه هایش در نزدیکی پالایشگاه کویت ، آنجا را به آتش بکشد وبند ناف پایگاه دریائی آمریکا در منطقه خلیج را ببرد . وچرا اینقدر مطمئن هستند با پولهائی که به حساب ( حاج کاظم الدواری ) ریخته اند می توانند در هر لحظه ، وبه هر گروه وهسته ای در اکناف عالم ، پول برسانند تا کارشان  معطل نماند!!

اما آیا ایمان دارند موشکهائی که برفراز بلندیهای یا سوج وبه وسیله کره ای ها مستقر شده ،  خواهد توانست ریاض عربستان سعودی را چنان ویران کند که به ساخت مجددش نیاز نباشد ؟ وآیا بوی باروت برسر( شهرکرد ) چنان آنها را مست کرده که نمی بینند ادرار آن برادر نظامی تا به زمین برسد یخ می زند و .....

 

باری ، ذهن این زمامداران سویه به چنین ابراز وآلاتی دارد . ابزاری که می شود با آن و به اسم امنیت، اول ، دنیا را خراب کرد وبعد جهانی دیگر ، وبه قرائت این آقایان ( آبادو آزاد و پر از صلح ودوستی ) برویرانه هایش بنا کرد . همان آرزوئی که کمی دیرتر ، طالبان نیز از دریچه تنگ و یک چشم ملاعمر آن را دید ودر میانه راه ، به کابوس رسید .

 

این ها را نوشتم تا پاسخی داده باشم به آقای حسن روحانی رئیس مرکز استراتژیک کشور که طی نشستی در استان گلستان از مسئولینی دولتی پرسید: ( آن 150 میلیارد دلاری که ظرف سه سال گذشته از محل فروش  نفت عاید کشور شد را چکار کرده اید؟)

هرچند طرح این سوال آن هم از سوی کسی که خود یکی از پایه گزاران و مجریان اندیشه جهانشمول کردن اسلام سیاسی است اندکی مسخره به نظر آمد اما به هرحال خواستم نشانی های مصرف این ثروت ملی را بیادشان بیاورم و بپرسم : این ها که داستان سه سال اخیر است، تکلیف سایر درآمد های این سرزمین بدبخت که ظرف سی سال گذشته و به همین سیاق هزینه شد را باید از چه کسی پرسید؟ آیا شما در سمت مسئول سابق شورای امنیت کشور حاضر به پاسخگویی هستید؟

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 14:38 |
 

تصویر روز هفتم

( کامیون شهرداری ) ؟!!

  احمدی نژاد: .... وقتی پای یک گربه زیر کامیون شهرداری می رود، صدها قطعنامه حقوق بشری علیه ما صادر می کنند.

                                       

مامور اولی : سرکار بیا این (گربه) را برسون بیمارستان.

مامور دومی : اگه پرسیدند چه بلایی سرش اومده چی بگم؟

                            مامور اولی : بگو پایش رفته زیر کامیون شهرداری و سرش هم خورده به باطوم جلوی داشبورد !!

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 12:36 |

 

( از رنجی که می بریم )

 

میلان کوندرا جمله جالبی دارد . می گوید: ( آنان که بر پشت بامها ایستاده واز شادی فریاد می کنند معمولاً از همه غمگین تر هستند ) .

این جمله ، نقد حال بخشی از جنبش چپ ایران است . آن کسانی  که از فرط شادی های کاذب وکال بر بام زمان ایستاده وهیاهو به راه انداخته اند اما در واقع به نقاشی ماتم خویش مشغولند .

هراز گاه ، شاهد بوده ایم که در آن سرای بی سامان عده ای  من ِ بی فانوس به هیاهو وجنجال ، یک شبه ، برآمده وبا دادن آدرسهای عوضی زمانی به اتلاف وبطالت کشانده اما به زودی چون حبابی روی آب فرو رفتند . چندان که گوئی اصلا" وجود خارجی نداشته اند .

اما چه رازی در این آمد وشد ها نهفته است وچرا هیچ کدام مرهم زخم زمانه خود نشدند ؟

به نظر من ، مهمترین آفتی که بردامان چپ ایران لکه باقی گذاشته وجود همین اباطیل است که هرگاه جنبش چپ خواست تکانی به خود بدهد به صحنه ریختند ودستها را از هم سوا کردند. دگر سازی نمودند . باعث فرصت سوزی شدندو لاجرم چپ را به بازی تکرار و حرکت از نوگرفتار آوردند.

این بساطی که امروز به نام چپ اینترنتی، بازیچه صفحات وب شده رااگر بخواهیم ریشه یابی نمائیم می رسیم به اوایل انقلاب که چگونگی اش را در مقاله ( از این ماجرا .... ) آوردم . آن زمان هم هر کس که از راه رسید و ردای چپ به تن کرد تنها خواسته اش این شد که میخواست با پیش انداختن برداشتی باسمه ای از مارکسیسم ، کل چپ را مصادره نماید وآن را به زبانی که فقط خود می فهمید به جامعه حقنه کند .

بگذارید مثالی عینی بیاورم .... یادم می آید که در جریان انقلاب ، کارگران پالایشگاه آبادان در پی مبارزه ای 30 ساله بلاخره توانستند رگ حیاتی رژیم شاه را قطع وانقلاب را به پیروزی برسانند اما پایش آنها با رژیم جمهوری اسلامی  دیر نپائید چرا که دانستند این رژیم هم در مسیر سرمایه حرکت می کند . اکثرآنها شاید کتاب کاپیتال را نخوانده بودند . شاید به آن همه تئوری های مکتوب در کتب اقتصادی دسترسی نداشتند اما از اندیشه مارکس مفاهیم ساده ای دریافت کرده بودند که مسیر مبارزه را برایشان روشن می نمود . آنها فهم خود از اندیشه مارکس را که در شعار ( نان- مسکن- آزادی ) خلاصه می شد بردرودیوار پالایشگاه می نوشتند تا رژیم تازه از راه آمده بداند با چه طایفه ای روبرو است .

اما بشنوید از آن سوی ماجرا که شبه روشنفکران بودند ..... آنها چه می کردند ؟ به کدام وظیفه انقلابی خود مشغول بودند ؟ هیچ .... حضرات چنان سرگرم مغازله های نظری وغرق در اوهام ومسائل  تئوریک شده بودند که حتی یادشان رفت طبقه کارگری هم در عین وپراتیک وجود دارد ... آنها به نام کارگر کلام می راندند ، تیغ می کشیدند ، شبنامه وروزنامه می نگاشتند اما فقط در محدوده بحثهای کلامی ومحفلی خود . در واقع زبان ارتباطی با کارگران نداشتند و نتوانستند از میان آن همه حرفهای   بی خاصیت وبحور متوهم راهکاری برای او بیابند . این شد که کارگر در آن غائله تنها ماند وهمه چیز با هجمه رژیم از بین رفت .

جالب تر اینکه این شبه روشنفکران باز هم کوتاه نیامدند ودر حالی که هر روز خبر از اخراج ودستگیری دهها کارگر به گوش می رسید برای فرار از واقعیت، حتی تا بالای قلل کوههای غرب کشور هم کوچ کردند تا نکند رشته بحث وبگو مگو با همپالکی هایشان سست شود و حزب به اصطلاح کارگری آنها دچار آسیب گردد!!!

باری . همان روزها نوشتم آن حزب کارگری که بالای کوه ها تشکیل شود وازفراز قلل برای کارگران نسخه مبارزه بپیچد تکلیفش معلوم است .

 

قصدم از تطویل مطلب یادآوری این نکته است که بگویم امروز هم درست درچنین فضائی قرار داریم .  عده ای سرخوش از بگومگوهای محفلی بربام فضای مجازی ایستاده واز زبان کارگران سخن می گویند وچنان گرد وخاکی به پا کرده اند که گوئی قصد وعمدی دارند تا مارکسیسم را در میان توده ها کاریکاتوریزه نمایند .

این به اصطلاح شبه روشنفکر چپ ، آنقدر ( بهاری ) است که یادرخانه نشسته وبر گفته یک آدم بیکار تر از خود نقد می نویسد ویا مثلا" دانشجوئی است که فقط سالی یکی دوباردر فلان اکسیون ،به بازی آفتاب مهتاب مشغول است ، آن هم در حالی که کارگران ایران نه به این عناصر حراف بلکه به مردان چهارفصلی نیاز دارد که پای کار بیایند ودرکنارشان کمر همت ببندند .

او خنده اش میگیرد وقتی می بیند که شبه روشنفکر چپ نما ، پس از ماه ها دراز گوئی وحرام کردن حروف بلاخره راهکاری که برای کارگراعتصابی ارائه می دهد این است که برود و کارخانه ورشکسته را تصاحب کند !!! آخر کارخانه ورشکسته به چه درد آن کارگری میخورد که شش ماه است حقوق نگرفته و گرسنه مانده است ! کدام سازمان انقلابی را پشت سر دارد؟ با کدام سرمایه ؟ با کدام امکان ؟ اصلا" اگراین کارخانه سود داشت که کارفرما رهایش نمی کرد !

بنابراین می بینیم این حضرات در چه خلجان وهپروتی سیر می کنند . گوئی هنوز بالای آن کوه مانده اند و نبرد کار و سرمایه را فقط در محاط  محفل دود زده خود می بینند . برای همین هم هست که این قلم بارها نوشته است : جماعت مذکور عارضه اند بردامان چپ ، ومصداق جمله میلان کوندرا ..... ایستاده بربام وخوش به حال ... که اگر نیک بنگریم ، غمگین ترین ، همین ها هستند .

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 16:12 |
 

(چاقوی زنجان)

 

 احمدی نژاد: چاقوی زنجان یعنی در خدمت مردم بودن!!

                                           

 

1

  - مصطفی کاظمی: قبل از اینکه به خانه فروهر برسیم رفتیم بازار چند وسیله مردمی خریدیم. کار زنجان بود. خوش دست و تیز.....                                                            

                                                                                           (از اوراق بازجویی)

 

2

                       - مرحومه پروانه فروهر با 33 ضربه یک وسیله مردمی به قتل رسیده است.

                                                                                         (گزارش پزشکی قانونی)

3

 

                         کار از ستم ات به جان رسیده است           فریاد بر آسمان رسیده است

                          هر جا که رَ سَم برابر من                       چاقوی تو در میان رسیده است

                         این آب ز فرق ما گذشته است                  وین کارد به استخوان رسیده است  

 

                                                                                               (یک مقتول)

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 12:3 |


Powered By
BLOGFA.COM