(کیف سیاه، بادام تلخ)
با نگاهی به پیشنهادات آقای پوتین
چند روز پیش ،وقتی هواپیمای (ایلیوشین) مدل 96 روسی در میان شدیدترین تدابیر امنیتی در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست، کمتر کسی از اهالی سیاست می توانست باور کند که مسافر مو بلوند آن هواپیما صرفاً برای حضور در یک اجلاس آبکی و بی نتیجه ،رنج سفر بر خود هموار کرده و یا آن طوری که دولت ایران سعی در ابرازش داشت فقط بمنظور (تحکیم روابط مودت آمیز دو دولت دوست... والخ) عازم چنین سفری شده است. گمانه زنی ها در باره علت واقعی حضور آقای ولادیمیر پوتین در ایران تا جایی بالا گرفت که خبرنگاری آلمانی نوشت: در مراسم بدرقه رسمی پوتین در آلمان، این سیاستمدار 55 ساله ،سر در گوش خانم مرکل گفته بود: من حامل بادام تلخی هستم که به لطف شما به شکر مسموم آلوده شد!!! جمله ای که شکوفه لبخند را بر لبان (آنجلا) نشانده بود.
باری.... وقتی کاروان اتومبیل های لیموزین خیابانهای تهران را به سمت شمال شهر و کاخ سعدآباد می پیمود، هیچکس متوجه نشد چرا به راننده یکی از اتومبیل ها دستور رسید که فرمان بپیچاند و از قافله جدا شده و به سمت خیابان پاستور برود.!
طبق قرار قبلی، باید آن (بادام تلخ) بعنوان تحفه در همان ساعت به دفتر رهبر ایران برده می شد تا در اولین ساعات روز بعد، کنار بشقاب پنیر لیقوان و نان خشخاشی و لیوان چای ترکی او قرار گیرد و لبخندی از سر رضایت را در آن دقایق صبح به لبان رهبر ایران بیاورد.
همانطوریکه از قبل هم قابل پیش بینی بود، از مذاکرات دور اول اجلاس سعدآباد نتیجه ای حاصل نیامد. چرا که اصلاً هم قرار بر حصول نتیجه نبود.... طرفه آنکه مذاکرات اصلی باید در وقت و مکان دیگری انجام میشد و برای همین هم آقای پوتین در غروب اولین روز اقامت خود در تهران، به میعادگاهی رفت و بر مبلی تکیه زد که روبروی آقای خامنه ای قرار داده شده بود.... موضوع این ملاقات در واقع مزمزه کردن همان بادام تلخی بود که از صبح علی الطلوع زیر دندان نزدیکترین مشاوران آقای خامنه ای انداخته شده بود.
اینکه چرا طبق عرف دیپلماتیک، بستۀ پیشنهادی آقای پوتین به احمدی نژاد داده نشد ، شاید به آن علت بود که اروپائیان می دانستند جناح تندرو حکومت که احمدی نژاد را در بغل خود دارد اساساً اهل معامله و مذاکره نیست ، و تجربه به آنان آموخته بود که نباید پیش از این به بازیهای قدرت درمیان جناح های حکومت ایران دلخوش باشند.... اشتباهی که ظرف سالیان گذشته موجب اتلاف وقت بسیار و فرصت سوزی بیشمار شده بود. بنابراین چه بهتر که این بار و در پرتو این نمایش، رهبر ایران را مستقیماً در برابر خود بنشانند و او را مسئول عواقب خیر و شر مسایل ایران معرفی نمایند. از طرفی این انتخاب باعث می شد که فاصله بین رهبری و دولت ایران را یکبار دیگر و مخصوصاً بعد از سخنرانی های اخیر آقای خامنه ای اندازه کنند و به او فرصتی بدهند تا در سراشیبی سقوط دولت احمدی نژاد ترد افکار عمومی داخل و خارج، بتواند دامن عبای خود برگیرد و در این مراسم قربانی ، آبروی خود را بخرد!!
از طرفی آقای پوتین با این عمل بدنبال دستاورد های دیگری هم بود و آن اینکه در مقام یک دوستدار ایران، پیام روشن جنگ و یا حداقل، تحریم های احتمالی آتی را به زبانی نرم و لَین به گوش خفته حضرتش فرو کند و از آنطرف نیز به همتایان غربی بفهماند که در عمل، پوتین را همچنان در کنار خود ببینید، چنان که قبل از سفر و در کرملین ،همین باور را برای مسئولان آمریکایی و فرانسوی تکرار کرده بود.
بهرحال آنطور که مطرح است، پیشنهادات آقای پوتین که از نظر آقای خامنه ای قابل (بررسی و تامل) است موکول به موارد زیر است:
1- قبول تایم اوت همزمان و کوتاه مدت بمنظور توقف در صدور قطعنامه جدید علیه ایران.
2- ایجاد یک فدراسیون هسته ای مرکب از آلمان- روسیه و ایران و تعهد تامین 5 ساله سوخت برای تاسیسات هسته ای ایران، در عین جریان داشتن تحقیقات در مقیاس آزمایشگاهی و نیمه صنعتی با نظارت آژانس.
3- اخذ تضمین های بین المللی از آمریکا و اسرائیل در عدم حمله به ایران.
4- خروج تدریجی نظامیان آمریکایی از عراق براساس برنامه زمانی مشخص و جایگزین کردن نیروهای سازمان ملل متحد بجای آن.
5- اجازه بازرسی تمام عیار به آژانس برای نظارت دائمی و بلا شرط بر فعالیت های هسته ای ایران تا حصول اطمینان جهانی.
6- پشتیبانی همه جانبه روسیه از ایران در صورت قبول شرایط فوق.
پاسخ ایران به این پیشنهادات هرچه که باشد، آقای پوتین به نتایج دلخواه خود رسیده است. (و لو که در فردای این ملاقات، آقای بوش مثلاً دنبه ای در هوا جنباند و با بکار بردن زبان تهدید، پیاز داغ اش را هم زیاد کرد که از این کوتاه تر نخواهم امد!!)... آری، آقای پوتین با این ابتکار عمل توانست اولاً وزن و اندازه روسیه را در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان بارز تر نماید و ثانیاً ایران را در موقعیتی قرار دهد که ناچاراً خود را در بغل روس بیندازد. و این همان اوضاع ترکمانچای است و روسیه طبعاً در تابستان آینده و در مذاکرات آتی خزر خواهد توانست با تحکم بیشتری ، ایران را بر سر قبول سهم ده درصدی زیر فشار بگذارد و سیطره خود را بر آن دریای نفتی استوار تر کند.... روس ها نشان داده اند که در چنین وضعی، ادامه بازی را خوب بلد هستند.... تاریخ را مرور کنید!.




